تبلیغات
احساس نویسی ... - مطالب ابر تنهایی
به یادتم هنوزم ...
برای ZADS  
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی؛ تو            دنیا فهمید که تو انگار نیمه گمشدم‏ی تو
زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده            روز تولدم برام فرشتشو فرستاده
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه            خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه
تو، نمی اومدی پیشم من عاشق کی می شدم            به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
              
خیلی خوشحالم - محمد علیزاده 
ارسال پست
نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم
چرا ... یاد تو می ‌افتم !!!
پوریا نبی‌ پور
شهریور عاشق انار بود ،
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود ...
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است ،
اما هر بار تا می رسید فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست
شهریور را ببیند ؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است ،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !





طبقه بندی: موضوع آزاد،
برچسب ها: انار، پاییز، شهریور، انار - شهریور، دوست داشتن، تنهایی، سرخی انار،
تاریخ : جمعه 5 شهریور 1395 | 04:08 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
این پست حالا بدونه رمز است 
سلام مرتضی عزیز ...
این اولین بار است که برای تو نامه مینویسم شاید این کار از نظر دیگران مسخره باشد به همین دلیل نامه را رمز دار کرده ام تا فقط خودت و کسانی که دوست داری توانایی خواندن آن را داشته باشند. ( رمزش رو برات میفرستم  )

مرتضی عزیز از حال این روزهای تو کاملا مطلع هستم، میدانم چه چیزی تو را نگران و ناراحت کرده. 
میدانم که تو قوی هستی و به این مشکلات میخندی ...
چند روز است که اتفاق های گذشته سنگینیش را بر شانه هایت بیشتر و بیشتر کرده. ناراحتیت را درک میکنم چون من همه چیز را میدانم.
امیدوارم هنوز هم مثل همیشه حالت عالی عالی عالی باشد. میدانم سخت است که همه چیز را از همه دور نگه داری ...
یاد روز هایی افتادم که ساکت بودی و تمام خانه را ساعت ها قدم میزدی و فکر میکردی - هنوز هم همین عادت را داری ؟
برای نداشته هایت ناراحتی را با قلب مهربانت راه نده چون خدا خودش میداند چطور بنده اش را از ناراحتی ها رها کند.
به حرف های دیگران هم توجه ای نکن، هرکس به اندازه خودش میتواند تو را درک کند. انتظار نداشته باش همه مثل خودت فکر کنند. شاید سخت باشد در مقابل حرف هایشان حرف نزنی، ولی تو مثل رود باش و بگذر از این انسان های خام و عجول ...

گفتی شب گذشته را با گریه صبح کردی ؟
چرا گریه ؟   چیزی شده ؟     من بی خبرم ؟
قرار بود همه اتفاق ها را برایم بنویسی ، پس چرا من بی اطلاع هستم !
فکر کنم بتوانم دلیلش را حدس بزنم - انشاالله همه چیز به خوبی تمام میشود. و تو هم خوشحال ...

تشکر میکنم از تو که این وقت را برای من گذاشتی ...
دوستت دارم ای بهترینم ...
خدا نگهدار ...



طبقه بندی: گفتگو، تفاوت، موضوع آزاد،
برچسب ها: نامه، حس خاص، تفاوت، تنهایی، ناراحتی، نامه برای من، نامه من،
تاریخ : شنبه 2 مرداد 1395 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
امیدوارم حالتون خوب باشه ...     نماز روزه هاتون قبول ...

تقریبا سه ماه تنهایی باعث شده که بیشتر حرف بزنم. البته تنهای تنها هم نه !!!
ولی دور بودن از خونه یکم میتونه سخت باشه، همیشه این دور بودن و کسایی که این حرفارو میزدن رو مسخره میکردم. چون من تنهایی رو خیلی دوست دارم.
همیشه تنهایی رو ترجیح میدم !!!
چند روزه دارم به بهترین ها میگم که بهترین هستن چون فهمیدم دوریشون چقدر میتونه سخت باشه حتی چند ماه ...
ولی بعضی ها هم هستن که از وجودشون خوشحال نمیشی ولی همیشه کنارت هستن !!!
ادم توی زندان هم باشه و ملاقاتی هم نداشته باشه نمیخواد که با اینجور ادم ها حتی 10 دقیقه هم حرف بزنه ...

شما چقدر توی زندگیتون تنها هستین ؟؟؟
به پدر مادرتون ، برادر و خواهرتون ، همسرتون ، بچتون و فامیلاتون چقدر توجه میکنین ؟؟؟
گذر زمان رو حس میکنین ؟؟؟     حس میکنین بزرگتر شدین ؟؟؟
چقدر به بهترین افراد زندیگتون ابراز علاقه میکنین ؟؟؟     کسی هست که با یه نگاه تمام درد و غصه هاتون رو نابود کنه ؟؟؟
کسی هست که موقع شادی همراتون و موقع غم مرحمتون باشه ؟؟؟

نه ...     شایدم اره ...
برای بعضی مواقع تعداد لایکامون مهم تر میشه !!!
تعداد نظرات و آمار بازدیدمون ...   
تا دلتون بخدا دوست مجازی داریم.
ماهی  چندبار وقت میشه با بهترین دوستاتون برین بیرون ؟؟؟  ( کوه ، کویر ، جنگل دریا )
زندگی کردن یادمون رفته !!!
باید یک ماه بدونه اینترنت زندگی کنیم تا بفهمیم زندگی کردن چجوریه !!!
میتونیم ؟؟؟    من که به شخصه نمیتونم ...
نمیخواد یه ماه بدونه اینترنت باشیم. هفته 4 ساعت وقت بزاریم واسه بهترین کسی که داریم !!!
اگه بهترین افراد زندگیتون زیادن پس باید بیشتر وقتتون رو بزارین ...

نخواستم نصحیتتون کنم ...
اینارو نگفتم که بگم من بهتر از شمام - من خیلی تنهام.
شاید اونجوری که اولش فکر میکردم جالب نبوده باشه ولی دوست داشتم حسرت روز های که از دست دادیم رو نخوریم.

به اندازه خودتون دوستون دارم  ...
یا مهدی ...




طبقه بندی: تفاوت، احساس نویسی،
برچسب ها: تنهایی، اینترنت، دوست داشتن، زندگی، زندگی کردن، عشق، علاقه،
تاریخ : شنبه 29 خرداد 1395 | 06:27 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
این چند روزه درگیر یه چیزی شدم !!!
بهش میگن دورویی از نوع بیخیالی !!!
چرا انقدر مردم بیخیال شدن !!! یعنی اصلا هیچی واسشون مهم نیست ...
بدم میاد از آدم هایی که از عمد خودشون رو میزنن به بیخیالی ...
توی این هفته تا دلتون بخواد از این مورد ها دیدم ...
نکن این کارارو !!! اه ه ه ه بعدا جوری رفتار میکنن که انگار ما ------.
اعصاب ادم خورد میشه. بعدا اسم خودشون رو میزارن ادم خوب ...
خوب عزیز من ... یه کاری میخواستی بکنی نشد - خوب چرا دروغ بهم میگی !!! راستش رو بگو من که دشمنی ندارم باهات درک میکنم بخدا !!!
فقط خودشون رو میزنن به  اون راه !!! مسئولیت حالیشون نمیشه !!!
همینا فردا میان مملکت رو بسازن ... انقدر دورویی زیاد شده که هر روز داریم باهاش دست پنجه نرم میکنیم .
امروز میخواستم یکی رو با ارنج بزنم - چقدر ادم میتونه ... بازم من دوروز خوب شدم !!!
همه باید بیان ازمون سواری بگیرن ... اصلا خوبی به بعضیا نیومده ...
بیخیال ...
هر شب دارم اذیتتون میکنم ...
یلداتون مبارک !!!
شب یلدا تنهایین ؟؟؟
انقدر تنهایی کشیدم که دیگه عادی شده ...
شاید درام تقاص میدم ...  تقاص کارایی که کردم ...
شاید پیش خودتون فکر کنین که چیزی نمیشه...  ولی خیلی دلم میخواد پیش خانواده باشم ، ولی دورم خیلی دور ...
دارم از اخرین روز حرف میزنم ... اخرین روزی که بهش میگن یلدا ...
همه خوشحالن توی طولانی ترین شب سال ... ولی فقط میشه تو اوج خوشحالی به درد ها فکر کرد ...
یلدا میاد و بعد چند ساعت میره ...
اومدنش خیلی میتونه خوشحال کننده باشه ولی با رفتنش سرمای زمستون رو برامون میاره بهمون میگه پاییزی دیگه در کار نیست تا سال بعد ...
تموم شد این فصل قشنگ ...  
امشب رفته بودم سوپر مارکت بهم گفت برو پیش خانوادت ...
جوری رفتار کردم که انگار خوشحالم - یه بستنی هم گرفتم ...
امیدوارم هر روزتون مثل امشب خاص باشه - واسه منم دعا کنین ...
نه واسه من دعا نکنین !!! یه دعا کنین که همه مسئولیت پذیر بشیم ...
یعنی انقدر اعصابمو خورد کردن ...
از اینجا به همه کسایی که دوسشون دارم  یلدا رو تبریک میگم میدونم دوسم ندارین این پیام رو هم نمیخونین ولی بدونین که همیشه 80 درصد قلبم رو گرفتین ...
خوش بگذرونین ... چون امتحان ها شروع میخواد بشه بعدا وقت نمیکنین ...
یه ارزویی دارم از خدا :
خدایا دل اونایی که امشب یلدا ندارن رو پر از احساس قشنگ کن ...
همتون رو دوست دارم به اندازه دوستت دارم هایی که توی شب یلدا میگن !!!
الان جدیدا دارم رو متن هایی کار میکنم که کسی متوجه نمیشه من چی میگم ...
خیلی حال میده !!!
تازه یکی رو دانشگاه پیدا کردم که باهاش 1 ساعت حرف میزنم - هیچ کس نمیفهمه ما چی میگیم 
کلا عادت دارم توی متن هایی که مینویسم کدی بزارم واسه کسایی که میخوان بیشتر بفهمن ...
خیلی از این کارام ضربه دیدم ولی چه میشه کرد - عادت کردم.
مواظب مهربونیاتون باشین که یخ نزنه توی این زمستون ...

یا مهدی ...




طبقه بندی: احساس نویسی،
برچسب ها: یلدا، شب یلدا، 30 آذر، دورویی، بی تفاوتی، تنهایی، حس تنهایی،
تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات