به یادتم هنوزم ...
برای ZADS  
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی؛ تو            دنیا فهمید که تو انگار نیمه گمشدم‏ی تو
زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده            روز تولدم برام فرشتشو فرستاده
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه            خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه
تو، نمی اومدی پیشم من عاشق کی می شدم            به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
              
خیلی خوشحالم - محمد علیزاده 
ارسال پست
نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم
چرا ... یاد تو می ‌افتم !!!
پوریا نبی‌ پور
عزیز جانم...
مگر میشود رؤیای زندگی با تو را به دست فراموشی بسپارم؟ 
رؤیایی که در تمام لحظات نبودنت،گرمابخش لحظات زندگی یخ زده ام است...
رؤیای زندگیمان در زیر سقف یک خانه ی کوچک،خانه ای با پنجره های آبی که روبه روی پنجره ها پُر از گلدان باشد...
خانه ای با یک آشپرخانه کوچک و یک میز گِرد چوبی دو نفره... 
و هر روز عصر،روی صندلی هایمان بنشینیم،من برایت چایی بریزم و تو برایم از آن غزل های زیبایت بخوانی...
اصلا مگر ما جز دو فنجان چای و یک میز گرد چوبی و دستان هم،از این زندگی چه میخواهیم؟ 


زهره صوفی



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: زهره صوفی، #زهره_صوفی، زهره_صوفی، شعر سپید، شعر نو، قشنگ، عشق،
تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 | 12:42 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام عزیز ترینم ...
امیدوارم قشنگترین حال دنیا رو داشته باشی ...

دیشب دلم خیلی گرفته بود خواستم امروزم رو به بهترین شکل ممکن شروع کنم. مثل سوم بهمن!  ولی هر کاری کردم فایده ای نداشت ! 
قبلا مثل خواب بودی برام یعنی تا یه وقتی میشد نبودنت رو تحمل کرد. چند روز ازت بی خبر میشدم اخلاقم برمیگشت، سر چیزای کوچیک ناراحت میشدم و بعد از این که تو رو پیش خودم حس میکردم حتی صدای قار قار کلاغ ها هم قشنگ بود ... 

ولی حالا شدی  نفسم !
تو بگو یک دقیقه  
نمیتونم 

خب هر کسی باید سر جای خودش باشه دیگه، شما نمیتونین راجر فدرر رو بیارین فوتبال بازی کنه که !
بچم الان داره فینال آزاد استرالیا رو  با رافائل نادال بازی میکنه، جلو هم هست، دعا کنین ببره  
یعنی یه پست احساسی میخواستم بنویسما ببین چی شد !!!

میگفتم 
1) منو واسه  -----   ساختن : (2 نمره)
A- پیش تو موندن
B- ---- شدن 
C- ------ رفتن
D- خوشحالی تو 

اصلا بذار اینجوری بگم منو واسه تو ساختن !!!  
والا ...

+ خیلی دوست دارما  
خیلی زیاد ...
عااااااااااااااااااااااااااااشقتم 

من برم بازی رو ببینم  

سرتونم درد آودم ...
موفقتتون ادامه دار ...
یا مهدی ...



طبقه بندی: اعتراف، تفاوت، خاطره نویسی، احساس نویسی، موضوع آزاد،
برچسب ها: تنیس، راجر فدرر، رافائل نادال، دوری، خواب، نفسم، عاشقتم،
تاریخ : یکشنبه 10 بهمن 1395 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
خوشبختى تان را فریاد نزنید!
خیلى ها چشمِ دیدنِ خوشبختىِ شما را ندارند!
دستِ خودشان نیست،
خصلتشان همین است!
دقیقاً همانجا كه روى صندلى ایستاده اید و
خودتان را خوشبخت ترین آدمِ روى زمین فریاد میزنید،
طورى زیرِ پایتان را خالى میكنند
كه تمامِ بدبختى هاى دنیا به سراغتان مى آید! 

#علی_قاضی_نظام



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: #علی_قاضی_نظام، علی_قاضی_نظام، علی قاضی نظام، خوشبختی، بعضی ها، خوشبختى تان را فریاد نزنید، خوشبخت،
تاریخ : پنجشنبه 7 بهمن 1395 | 10:42 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
امیدوارم حالتون به خوبی من باشه ...

امروز ...
بهترین روز زندگیم بود ...
چقدر خوبه که هست ...
تا امروز فکر میکردم علی زند وکیلی قشنگ ترین صدایی بود که شنیدم ولی ...
صداش ...  

واااااایییی ...
حسی که حالا دارم قابل گفتن نیست ...
خیلی حالم خوبه یعنی فوق العاده عالیم ...
چقدر خوبه که هست ...
وااااااااااااااااااااای اسممو صدا میکرد 

بعضی وقتی طعم واقعی خوشبختی رو حس میکنم. امروز 3 بهمن هیچوقت یادم نمیره ...
عالی بود 

چقدر خوبه که هست ...
انقدر حالمو خوب کرد که یادم رفت تولد دادشم هست 
وااااااااای فوق العاده خوب میکنه حالمو ...
خیلی میخوامت 
واقعا نمیدونم چی میگم 
مثل دیونه هایی شدم که انقدر خوشحالن که نمیدونن دارن چیکار میکنن ...
امروز عااااااااااااااااااااااالییییییییییییه ...

عاشقتم همیشه 
تموم زندگیمو بهت مدیونم ...
ممنوونم که هستی عشق جان ...
راستی دیروز روز جهانی بخل بود 

امیدوارم زندگیتون به قشنگترین شکل ممکن رقم بخوره ...
موفقیتتون ادامه دار ...
یا مهدی ...




طبقه بندی: اعتراف، تفاوت، خاطره نویسی، احساس نویسی، موضوع آزاد،
برچسب ها: خیلی دوست دارم، بهترین روز زندگیم، بهترینم، عاشقتم، دوست دارم، فوق العاده من، خیلی میخوامت،
تاریخ : یکشنبه 3 بهمن 1395 | 10:52 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
توی کارش موفق بود.
عروس که شد، قید کار کردن را زد. 
چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد.

گفت: "شوهرش دوست ندارد کار کند."
گفت: "خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی."

لبش می خندید چشمهایش اما نه...
غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند.

این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است؟ مزه دارد؟!
بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم!

چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد!
قدش را ، وزنش را ، کارش را ، حتی دیوانه بازی هایش را ... 

#مریم_سمیع_زادگان


فرستنده : بهترین و فوق العاده ترین آدم دنیا ... 
زمان : 30 دی 




طبقه بندی: موضوع آزاد، رفتار های درست، تئوری های زندگیم، تفاوت، گفتگو،
برچسب ها: عوض شدن، دوست داشتن، عشق، علاقه، تغییر کردن، تصمیم، دوست دارم،
تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 08:28 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
مثل ِ اون روزا دیوونتم هنوزم میدرخشی
توو تمامه شبمو روزم میدونی هنوز صدات میاد
دلم میلرزه
قلب ِ تو کلبه ی امنه آرزومه
آیینه ی ، چشمات همیشه روبرومه
آخه واسه من نگات به صدتا آسمون می ارزه ...

هنوزم تو
بهترینی تو همیشه عشق ِ من
حریف خوبیت نمیشه هنوزم
میگذرم از تموم دنیا
تا بمونی واسه من تنهای تنها 
تو...
بهترینی تو همیشه عشق ِ من 
حریف خوبیت نمیشه هنوزم
میگذرم از تموم دنیا
تا بمونی واسه من تنهای تنها 
تو...

 ♫♫♫

هرچی که میگذره از با تو نشستن بیشتر میشه
شوق ِ دل دیوونه ی من 
از دل آسمونا
خدا ، تورو به من داد ...
مثل گُل شکفتی توی سرنوشتم
حالا با داشتنت انگار تو بهشتم
هنوزم به عشق ِ روزای گذشته
مثل ِ اون شبا بهت میگم فرشته ...

هنوزم تو
بهترینی تو همیشه عشق ِ من 
حریف خوبیت نمیشه هنوزم
میگذرم از تموم دنیا
تا بمونی واسه من تنهای تنها 
تو ...
بهترینی تو همیشه عشق ِ من 
حریف خوبیت نمیشه هنوزم
میگذرم از تموم دنیا
تا بمونی واسه من تنهای تنها 
تو ...


قشنگی آهنگ : 93%  



طبقه بندی: اعتراف، آهنگ های قشنگ،
برچسب ها: امیر مسعود، متن آهنگ مثل اون روزا، مثل اون روزا امیر مسعود، امیر مسعود مثل اون روزا، متن آهنگ های قشنگ، متن آهنگ امیر مسعود مثل اون روزا، دانلود اهنگ های قشنگ،
تاریخ : شنبه 18 دی 1395 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
مثلن باشی کله سحر بیدارم کنی ببریم کله پزی...
مثلن باشی صبح پنجشنبه جمعه ام نذاری بخوابم بگی پاشو بریم قدم بزنیم، خرید کنیم 
مثلن باشی بعد هی بدون اینکه به من بگی مهمون دعوت کنی و من هی نتونم به کتابای نخونده و قصه های ننوشته م برسم 
مثلن باشی ساعت سه نصفه شب بیدارم کنی بگی نگا داره بارون میاد پاشو بزنیم بیرون حیفه بخوابیم 
مثلن باشی وسط خوابم، وسط کارام، وسط کتاب خوندنم بیای بی هوا بغلم کنی و بگی دلم تنگ شده بود! 
مثلن باشی نذاری بخوابم
باشی نذاری با خودم تنها بشم
باشی نذاری کتاب بخونم و بنویسم
باشی نذاری با شمع و موسیقی ضیافت گریه بگیرم

به خدا می ارزه ... 
اصن همه اینا الان برا نبودنته 
اصن تو باشی کی دلش میاد بخوابه یا بره تو خودش یا وقتشو با کتاب پر کنه؟
اصن تو باشی مگه یه لحظه جم میخورم من از بغلت؟
باش تو فقط که بودنت به خواب شیرین صبحمم می ارزه! 

#مانگ_میرزایی

فرستنده : بهترین و فوق العاده ترین آدم دنیا ... 
زمان : 16 دی 



طبقه بندی: تفاوت، خاطره نویسی، یک پله بالاتر، احساس نویسی، رفتار های درست، موضوع آزاد،
برچسب ها: مثلن باشی، مثلا باشی، قشنگی زندگی، عشق، دوست داشتن، نبودنت، باشی ...،
تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
امیدوارم حالتون خوب باشه ...

(سعی میکنم با ادبیات کارتون شازده کوچولو حرف بزنم)
من امشب کارتون شازده کوچولو رو دیدم.
شاید واسه یه پسر 21 ساله یکم مسخره باشه که بشینه و کارتون ببینه !!!  (مخصوصا توی دوران کنکور )
من از بچگی کارتون رو دوست داشتم و حتی یادم میاد که یه دختر عمه داشتم داشت کارتون سیندرالا 4 رو نگاه میکرد. و خارج از جمع آدم بزرگ ها منم نشسته بودم و باهاش درمورد کارتون حرف میزدم. نمیدونم چقدر توی دنیا کوچیکشون هستین و بهشون اهمیت میدن ...
اون لحظه ای که با یه حس خاص تعریفش میکنن خیلی حس قشنگ و جالبیه انگار سیندرلا خواهر بزرگترشونه ...
کاملا موضوع سیندرلا رو درک کردم که توی چه وضعیتی بود بیچاره ...
دلم براش میسوزه ...     خیلی سختی کشیده تفلکی ...
2 روز بعد دقیقا همین کارتون رو خونه مادر بزرگم با دختر خالم  داشتمم میدیدم همه فامیل جمع بودن اسمش مریم بود. تقریا 4 سال داشت پسر خالم پرسید مرتضی چیو داری نگاه میکنی ...
منم خیلی جدی جواب دادم سیندرلا 4 !!!
بعدش گفتم دو روز پیش دیدمش ...
بعدش همه بهم یه نگاهی کردن و گفتن مرتضی !!!  مریم اینو تازه گرفته تو چجوری زودتر از اون دیدی !!!
دیگه دیگه ...

نمیدونم کارتون دیدن مگه بده ؟
یعنی تو که کارتون میبینی باید با هندزفری گوش بدی و کسی نبینه !!!
همه دوست دارن ببینن ولی میخوان بگن که بزرگ شدن و نمیبینن مسخره هست !!!     واقعا مسخره هست ...

به نظر من کارتون هایی هستن که میتونن به اندازه یه کتاب روانشناسی مفید باشن ...
دنیای قشنگیه کارتون !!!   حتی بدترین شخصیتش نمیمیره !!!
هممون میدونیم دنیا بچه ها قشنگه ولی هیچوقت خودمون رو همراه باهاشون نمیکنیم. 
ما جداییم از اونا و فقط دلمون براشون میسوزه و از روی ترحم تایید و درکشون میکنیم !!!

کارتون هایی هستن که هر کسی به نظرم باید ببینه مثل :
Frozen 2013 ( السا و آنا  ) نمره ( 7.6/10 )
Inside Out 2015  نمره  ( 8.2/10 )
Kung Fu Panda 2008 نمره ( 7.6/10 )
و ...

میریم سر بحث شیرین شازده کوچولو :
آهنگ سازشم هانس زیمر هست که فوق العاده هست. ( پاندای کنگفوکار، اینتراستاله، اینسپشن، گلادیاتور و ... )
هیچی درمورد این کارتون نمیگم که برین ببینین و مزش نره ...
یعنی عالیه ...
دلم نیومد ببینمش و ساکت بمونم ...
حتما ببینیدش، چون خیلی قشنگه ...


توضیحات :
اسم : The Little Prince 
زمان اکران : ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۵ م
کارگردان: مارک آزبرن
مدت زمان فیلم: ۱ ساعت ۵۰ دقیقه
آهنگ‌ساز: هانس زیمر، ریچارد هاروی
جوایز: جایزهٔ سزار برای بهترین انیمیشن بلند
نمره : 7/8 از 10
نمره من : 100%

قشنگترین جمله این انیمیشن به نظرم این بود :
آدم همیشه تنها میمونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه ...

زندگیتون پر از احساس قشنگی ...
یا مهدی ...




طبقه بندی: اعتراف، تفاوت، خاطره نویسی، یک پله بالاتر، تئوری های زندگیم، رفتار های درست، موضوع آزاد،
برچسب ها: شازده کوچولو، معرفی فیلم، The Little Prince، سبک زندگی، قشنگی دنیا، معرفی انمیشن،
تاریخ : شنبه 11 دی 1395 | 10:37 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
 عزیزممحبوبمنفسم
 مهربونمدنیامزندگیم
 رویامترسمبهترینم
 هستیمامیدم غرورم 
 شانسمشهرتم لبخندم 
هنرمندم آرامشمشیرینم
زیباترینم باهوش ترینم فوق العاده ترینم 
جونمدیونتمعشقم
فداتم قربونت برم  الاهی بمیرم 
 دلیل زندگیمدوست دارمو غیره ام

هیچ حرفی شیرین تر از میم آخر کلماتت نیست.
همیشه دوست دارم. ممنونم که هستی 




طبقه بندی: اعتراف، تفاوت، یک پله بالاتر، احساس نویسی، موضوع آزاد،
برچسب ها: Z، عزیز، دل، من، همیشه، دوست، دارم،
تاریخ : چهارشنبه 17 آذر 1395 | 09:59 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
بیا سراغمو بگیر بگو پشیمون شدی
توام شنیدم مثل من بدجوری داغون شدی

دلم هزار راه میره و راهی نمونده واسم
یه خبر از خودت بده بدجوری دلواپسم

نیان بهم خبر بدن که حال و روزت بده
ببین کی اینجا واسه تو قید خودش رو زده

بیا ببین با فکر تو توو گریه هام میخندم
دنیا ازم بریده و من از تو دل نکندم

♫♫♫

بیا سراغمو بگیر بیا الان وقتشه
چجوری زندگیم باید بدون تو سر بشه

داره کلافم میکنه این همه بی قراری
دلم برات تنگه ولی تو که خبر نداری

نیان بهم خبر بدن که حالو روزت بده
ببین کی اینجا واسه تو قید خودش رو زده

بیا ببین با فکر تو توو گریه هام میخندم
دنیا ازم بریده و من از تو دل نکندم


قشنگی آهنگ : خیلی زیاد 
ترانه سرا: نیلوفر حسینی خواه



طبقه بندی: آهنگ های قشنگ،
برچسب ها: بیا سراغمو بگیر، ارشدی، علی ارشدی، Ali Arshadi، Bia Soraghamo Begir، متن آهنگ های قشنگ، ببخشید اشتباه کردم ...،
تاریخ : دوشنبه 15 آذر 1395 | 12:37 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
امیدوارم که حالتون به خوبی من باشه !!!

فرض کنید هر روز وقتی از خواب بلند میشین یکی براتون یه کادو گرون قیمت میخره به طوری که شما حتی نمیتونین 1 بار این هدیه رو جبران کنید.
شما هر روز از خواب بلند میشین و دوباره هدیه ای که همیشه دوست دارین روی میزتون هست !!!
تنها کلمه ای که میتونین به شخص مقابل بگید چیه ؟
جوابگو محبت های بی شمارش میشه ؟
فرض کنین یک سال و 46 روز این کادو روی میزتون باشه و شما هنوز چیزی واسه تشکر کردن نداشته باشین ...
تواناییتون اونقدری نباشه که ازش تشکر کنین ...
چیکار میکنین ؟ 

حال روز این روز های من هم همین شکل رو داره ...
بودن فوق العاده ترین آدم دنیا کنارم ... 
بزرگترین هدیه دنیاست وقتی کسی رو که با تمام وجود دوست داری کنارت هست. خوشبخت ترین آدم دنیا میشی وقتی میبینی که اونم نسبت بهت بی تفاوت نیست ... 
ببخشید که نتونستم حداقل یکی از 1000 محبتت رو جبران کنم ...
باور کن سخته ... 

حسی که دارم رو نمیتونم واقعا بنویسم ...
نمیتونم واقعا از تو بنویسم ...
از تو نوشتن خب خیلی سخته !!! 
هیچکس توی دنیا نمیتونه منو درک کنه چون هیچکس کسی شبیه به تو نداره ... 

آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه 
خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه 

دنیای قشنگ و فوق العاده مرتضی !!!
ممنونم بخاطر بودنت که هر روزم رو قشنگتر میکنی ...

بعضی وقتا به خودم حسودیم میشه ...
جدی تا حالا شده به خودتون حسودی کنین ؟؟؟
حس که الان دارم ... 

+ ببخشید ...
همیشه میخوام از تو بنویسم این کارمو سخت میکنه و نمیتونم درست بنویسم و تمرکز کنم ...
شرمنده که متنی در حد اندازه ات نیست ...
مشکل از من نیست ...
کل ادبیات باید عوض بشه - با چوب دستی نمیشه رفت به جنگ بمب هسته ای 

+ دوست دارم به اندازه تمام دنیا ... 
خیلی ممنونم که هستی ... 
کاش روزی بشه که بتونم 1 از هزار لطفت رو جبران کنم ...

مواظب خودتون باشین ...
قشنگی دنیاتون مثل من ...
یا مهدی ...



طبقه بندی: شعر، گفتگو، اعتراف، تفاوت، خاطره نویسی، یک پله بالاتر، احساس نویسی، موضوع آزاد،
برچسب ها: زندگیم، دنیام، نفسم، عشقم، بهترینم، محبوبم، آرامشم،
تاریخ : شنبه 6 آذر 1395 | 02:41 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
امروز 6 آبان سال 94 ساعت 5 غروب :

تصمیم گرفتم موقع اذان مغرب بخوابم. روز قبلش نماز نخونده بودم.
اول خواب از دانشگاه شروع شد. 
داخل دانشگاه اوایل خوای وضعیت عالی نداشت و دانشگاهش خیلی سطح پایین بود و ما اعتراض کردیم ...
یهو کل دانشگاه تغییر کرد و پیشرفته شد !!!
دانشگاه شبیه به یه پیست رقص شده بود، رقص نور و یه آهنگ بلند !!!
من با تعجب داشتم بهشون نگاه میکردم ...
سعی کردم باهاشون همراه بشم ولی هیچی از کاریی که میکردن رو نمیتونستم انجام بدم بعد ازشون پرسیدم من رو توی جمعتون راه نمیدین ؟
گفت سعی کن یاد بگیری -  گفتم باشه ...
روز ها گذشت و من کم کم تونستم باهاشون همراه بشم. یه طور خاصی بود که دیگه داشتم به یه عضو اصلی تبدیل میشدم. 
بهم  گفتن باید توی تیم فوتبال بازی کنم نمیدونم هر چیزی میگفتن انجام میدادم یه جور خاصی بود.
آرسنال چند روز قبل از یه تیم به اسم شیفیلد باخته بود. ما با همون تیم بازی داشتیم. یه تیم افتضاح بود تیم دانشگاهمون، اصلا بویی از فوتبال نبرده بودن. ( امریکایی ها فوتبال دوست ندارن )
3 تا گل خورده بودیم که منو تازه فرستادن داخل زمین - اول میخواستم دروازه وایسم چون خیلی دوست دارم - بعدش گفتن برو جلو یه دروازبان خوب داریم. دروازبانی که داشتیم دقیقا مثل اولیور کان بود.
ما ستا گل خورده بودیم ولی سعی کردیم اول روحیمون از بین نره ...
زمینی که توش بازی میکردیم استادیوم نبود یه زمین کوچیک مثل گل کوچیک بود. ولی پر از تماشاگر و تشویق زیاد که انگار جام جهانیه اصلا نمیدونستم حساسیت بازی برای چیه !!!
 ما کلا 5 نفر بودیم. 
خیلی راحت یه گل زدم. و رفتم خوشحالی ام رو با بقیه قسمت کردم ...
تیممون فوق العاده روحیه گرفته بود. و داشتیم خیلی فوق العاده بازی میکردیم و تونستیم گل دوم هم بزنیم و گفتم ایول تیم مقابل داره از ما میترسه ....
یه جوری شده بود که وحشت تموم وجودشون رو گرفته بود ...
اخرین موقعیتم رسید توی دقایق پایانی و با پشت پا گل زدم !!!
بازی رو مساوی کردیم و خوشحالی که حد نداشت ....
توی همین خوشحالی بودم که یهو پرت شدم توی یه خواب دیگه ...
خوابی که ارتباط زیادی با این خواب ها نداشت ...
کاملا از شخصیت خودم دور شده بودم ...

رفته بودم چند سال بعد ...
توی خونه یکدفعه بلند شدم. خونه فوق العاده تاریک بود انگار اصلا برق وجود نداره. ( خونه دقیقا شبیه خونه خودمون بود )
یه لامپ ضعیقی توی خونمون روشن بود. فکر کنم نورش از ژنراتور بود ...
 کسی نبود فقط مادرم و یه خانومی بود با ستا بچه !!!
از مادرم پرسیدم اینا کی هستن ؟
گفت اونا خانوادت هستن !!!
پرسیدم امروز چندومه  ؟
بهم گفت سال 1400 هست ... ( توی پست قبلی که سال پیش ابان ماه نوشتم گفته بودم 16 سال که تصور خودم بود. درستش 6 ساله چون تاریخ گفته بود.)
واسم سوال اخه یکی از بچه های من 8 سالش بود. چجوری فقط 6 سال گذشته !!! 
مامانم انگار میدونست که من این 6 سال کنترلی روی ادمم نداشتم. چون واسش تعریف کردم اصلا اهمیتی نداد بهش و بهم گفت که این حرفارو به خانومت نگو ناراحت میشه بعد فکر میکنه که تو یه ادم دیگه هستی و انتخابش نکردی ...
گفت کم سختی کشیدن حالا میخوای بهشون بگی دوستون هم ندارم ؟  گفتم باشه و قبول کردم ...
رفتم تا حداقل ببینمشون ...
انقدر تاریک بود که اصلا نمیشد دیدشون ...
گفتم یکی برق رو روشن کنه اخه این چه کاریه توی تاریکی نشستین ؟
اصلا کسی به حرفم توجه نکرد ...
خیلی بد بود انگار یه آدم اضافه ای بودم ...
از گذشته خودم هیچی نمیدونستم که چیکار کردم که اینا انقدر از من بیزارن ؟
ولی این حس  رو داشتم که یه شخصیت افتضاحی بودم.

ادامه دارد ...

ادامه مطلب

طبقه بندی: اعتراف، داستان نویسی، تفاوت، خاطره نویسی، موضوع آزاد،
برچسب ها: امام زمان، آمریکا، خواب، خواب_وحشتناک، آخر دنیا، یا مهدی، ظهور،
تاریخ : جمعه 21 آبان 1395 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات

تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...


  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو