تبلیغات
احساس نویسی ... - مطالب اردیبهشت 1395
به یادتم هنوزم ...
برای ZADS  
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی؛ تو            دنیا فهمید که تو انگار نیمه گمشدم‏ی تو
زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده            روز تولدم برام فرشتشو فرستاده
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه            خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه
تو، نمی اومدی پیشم من عاشق کی می شدم            به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
              
خیلی خوشحالم - محمد علیزاده 
ارسال پست
نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم
چرا ... یاد تو می ‌افتم !!!
پوریا نبی‌ پور
سلام ...        خوب هستین ؟؟؟
حس خاصی دارم ؛ هر کسی واسه بهتر شدن حالش راهی رو بلده ...
یکی گریه میکنه ، یکی میخنده ، یکی فریاد میزنه ، یکی فکر میکنه ، سیگارو و ...
من واسه این که آروم بشم سعی میکنم بنویسم ؛ چه تو دفتر خاطراتم چه توی این وبلاگ ، اینجوری حس میکنم که بهتر شدم.
شرایطم نسبت به قبل خیلی تغییر کرده، منتظر اردیبهشت ماه و سختیاش بودم. الان هم تعجب نکردم . خداروشکر که تنم سالمه ...
میخوام درباره حس خوب بنویسم : حس خوب چیه ؟؟؟
چهار شنبه همین هفته بعد از ظهر کلاس داشتم یعنی انقدر خسته شده بودم که با یه لیوان عسل هم نمیشد منو خورد !!!
بعد توی حال خودم بودم و داشتم جادرو نگاه میکردم ، یهو یه صدای اومد گفت چرا اینهو لاکپشت راه میای بیا دیگه پختم.  سرمو بلند کردم و دیدم یکی از بچه های دانشگاه هست. یعنی خندم گرفته بود اخه همه داشتن مارو نگاه میکردن !!! چرا داد میزنی آخه ...
همین کار کوچیک باعث شد که تا خود شب بتونم با همون استاد خوبی که گفتم انرژی داشته باشم . استادش 2 تا کلاس داره یکیش ساعت 6 تازه شروع میشه من اصلا اون درس رو ندارم یعنی توی چارت دانشگاهیم نیست. ولی میرم سر کلاسش میشینم.  اولین جلسه یادم میاد میخواستم برم سر کلاسش بشینم گفتم : استاد اجازه هست این کلاس رو بشینم.
گفت : ( این حرفشه ) بیا بشین ببینم، واسه من سوال میکنه !!!
 به دوستم میگفتم من 4 شنبه های به اندازه یک هفته انرژی میگیرم وقتی که سر کلاس این آدم میشنم. تا هفته بعد که بازم باهاش کلاس دارم.
از خودم نمیخوام تعریف کنم. استادمون حاضور غیاب نمیکنه یعنی باورتون نمیشه فقط 5 نفر اومده بودن ...
درسم انقدر سنگین بود که مغز پوک میشد. 2 نفر که داشتن اتک میکردن !!!   2 نفر دیگه هم نمیدونم چی ولی داشتن بازی میکردن ...
یعنی شده بود کلاس خصوصی - واسه من توضیح میداد من میفهمیدم سوال میپرسیدم جواب میداد. من میفهمیدم هم کافی بود.  مباحثی که واسه کنکور مهم بود یا سوال ازش میومد رو واسه من مشخص میکرد میگفت اینو بخون ...
یعنی خیلی جالب بود.   کلاس بعدشم گیر داده بود به من میگفت که کلاست نیست باید بیای تخته رو پاک کنی ...   اصلا پدیده ایه ...
چقدر از بحث خارج شدیم. کسایی که منو میشناسن میدونن در مورد موضوع اصلا حرف نمیزنم بیشتر حاشیه رو میگم بعد مبحث اصلی ...
اینو میخواستم بگم که حس خوب این نیست که شما یهو یه ارث چند ملیاردی بهتون برسه - یا یهو سرطانتون خوب بشه و...
حس خوی میتونه همین لحظه شکل بگیره، لحظه ای که هیچ چیز برای از دست دادن نداری ...
دیدن کسایی رو که از نعمت سلامتی برخوردار نیستن ولی از همه سر زنده ترن. نمیگم بیخیال باشین ولی حداقل زندگیتون رو خراب نکنین.
توی زندگی هر کسی هستن افرادی که حال آدمو خوب میکنن ...
چند هفته پبش با یکی آشنا شدم که باعث میشه حالم خوب بشه. تغییری که این آدم توی زندگی من ایجاد کرده تا حالا خیلی زیاد بوده، بعدا بهتون میگم.
خودش اصلا نمیدونه با اون هستم یا نه ولی میخوام بدونه که خیلی حالم رو خوب میکنه.
قدر دوستایی که این حس رو به شما هدیه میدن رو داشته باشن ...   امیدوارم همتون قطب مثبت خودتون رو پیدا کنین ...

من شاید نتونم زیاد پست بفرستم ایام امتحان هست و میدونم که شما هم نمیتونین زیاد به دیدنم بیاین ...
اصلا اجباری نیست واسه این پست نظر بدین ...
منم امتحانام داره کم کم شروع میشه و ...
سر هممون شلوغه ...    پس یک ماه اینترنت رو توی زندگیمون کم رنگ کنیم.
بهترین نتیجه رو براتون آرزو میکنم.
موفقیتتون ادامه دار ...
یا مهدی ...



طبقه بندی: خاطره نویسی، احساس نویسی،
برچسب ها: دانشگاه، حس خوب، استاد، استاد خوب، دوست داشتن، دوست خوب، احساس خوب،
تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
چند وفته دارم پازل های زندگیم رو تکمیل میکنم. باورتون نمیشه پارسال یه کار کوچیکی که میکردم الان نتیجه اش مشخص میشه ...
دنیای شگفت انگیزی داریم ...
توی این چند وقت خیلی اتفاق واسم افتاده که نمیدونم کدومشو براتون تعریف کنم.
چند روز پیش از طرف دانشگاه رفتیم بازدید از نیروگاه های استانمون ، یجورایی میشه گفت اردو بود برامون.   تو طول راه که ضبط و آهنگ و ...
باورم نمیشه توی این رنج سنی بازم همه ریز میان ...   عالی بود ...   مخصوصا با بهترین استادمون باشیم.  همون استادی که یبار باهاش رفتم و هرچی سوال داشتم ازش میپرسیدم.   بهترین استادی هست که تا حالا دیدم.  اصلا گیر نمیداد همه چیز فوق العاده بود.
رسیدیم به نیروگاه، خدارو شکر سیستم نیرو گاه گازی اورحال بود ( هر 4 سال یکبار برای سرویس کل سیستم رو باز میکنن و ... ) خوب بود همه چیز باز و قابل مشاهده بود.  چون اگه نیروگاه فعال میبود از شدت گرما اصلا نمیشد سیستم رو دید.  خیلی عالی بود. تونستیم چیزی رو که تئوری فقط دیده بودیم به صورت یک مجموعه ببینیم.
یعنی انقدر مسخره بازی کرده بودیم که استادمون گفت فقط چیزی داخل دانشگاه نگین که دیگه شمارو نیارن.  قرار شده بود دوربین نبریم ولی من به چشم دیدم یکی از دوستامون جلوی مرکز فرماندهی داشت سلفی میگرفت.   استادمون گفت یعنی این نیروگاه با این عظمت تو باید بیای اینجا !!!
خیلی جالب بود. هر چقدر بگم بازم کم گفتم.  بعد از اون رفتیم نیروگاه بادی و توربین های بادی رو برسی کردیم. موتوروش رو نگاه کردیم ...
خیلی چسبید بهمون چون داشتیم میدیدم که علم میتونه چقدر قشنگ همه چیز رو کنار هم قرار بده و یک مجموعه بی نقص رو درست کنه ...
توی همه مراحل هم استامون و مسئول اونجا واسمون تشریح میکردن. چقدر این آدم فوق العاده هست. بعد از اومدن تو اتوبوس همون برنامه ها بود عملا عقب ماشین که ما بودیم کسی روی صندلی ننشسته بود.   بگذریم ...

دیروز امتحان روخوانی قرآن داشتم و دوست داشتم بیست بگیرم چون این ترم میخوام معدلم بالا باشه ...
زیاد خوب پیش نرفت و بهم گفت خوب نیست گفتم هفته بعد دوباره امتحان میدم. گفت باشه ...
یکم سخت گیره ولی در کل آدم خوبیه ...
یادم میاد اول ترم 5 جلسه نرفته بودم سر کلاسش !!!
یعنی هر کسی بود اصلا منو حذف میکرد ولی صدام کرد و گفت بیا باهات کار دارم. ( گفتم حتما میخواد منو نصیحت کنه )
گفت شمارتو بهم بده ... گفتم این چیکار میخواد بکنه !!!
گفت تو دانشجوی خوبی هستی میخوایم ازت تجلیل کنیم.
از هر زاویه ای نگاه میکردم منطقی نبود. من !!!
البته هر ترم از این کارا میکنن ولی خدایش این مدلیش رو ندیده بودم.    خدا بخیر کنه ...
فردا قرار طی مراسمی از من تجلیل کنن !!! یکم پیگیر شدم و دیدم جشن ازدواج دانشجویی هست !!!
اخه عزیزم این همه مراسم چرا این روز رو انتخاب کردن ...
چی بگم - باید برم ... اخه هیچوقت نمیرفتم، چون درسم بد نیست و از این مراسم ها هم بگیرن من باشم!!!    آبرو واسه آدم نمیمونه ...
به خودش هم گفتم شما توی من چی دیدن !!!   گفت تو بیا فقط دیر نکن ...
غیبت هام همیشه پره ... کلاس هم پیچیده میشه علتش منم ... کاغذ میچسبوندیم که استاد نیومده !!!
اصلا یه کارایی ...
بعدا از من میخوان تجلیل کنن ... بابا دمتون گرم ...
رفیقم توی تشکل دانشگاه هست بهم گفت خبر دار شدم میخوان بهت جایزه بدن ، گفتم آره ...
بهم گفتم توی جلبک چجوری هر سال جایزه میگیری ؟؟؟
گفتم بخدا من نمیدونم ...  بدبختی دانشگاه هم توی شهرمون نیست بگم همشهری بازی میکنن ، خیلی فاصله داره ...
یکی از دوستام یه حرف قشنگی زد.
گفت این میخواد توی همون مراسم ازدواج دانشجویی زنت بده !!!  ( استاد روحانیه  )
فردا ببینم چی میشه ...

موفق تر ببینمتون ...
یا مهدی ...



طبقه بندی: خاطره نویسی،
برچسب ها: دانشگاه، تجلیل، ازدواج دانشجویی، خاطره نویسی، نیروگاه، بازدید از نیروگاه، اردو،
تاریخ : دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 | 05:23 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
♫♫♫♫♫♫
آرزومـــــــــــه
آرزومه دستای ِ تو تو دستام جا بگیره
خدا کنه شعله ی ِ عشقم تو دلت پا بگیره
تو با من من با تو دوست دارم دستاتو دل میدم دل بده
فردارو کی دیده؟!
آرزومه دست ِ تورو بگیرن خاطره هامون من از خدا جز تو که دنیام
هیچی نمی خوام

♫♫♫♫♫♫

معجزه کن با اون چشات.عروس ِ سرنوشت ِ من
منو بکش با خنده هات
فرشته ی ِ بهشت ِ من
اونقده خوبی که تورو وصل ِ به ماه میکنم
وقتی دلم تنگ میشه
ماه و نگاه میکنم
آرزومه دستای ِ تو تو دستام جا بگیره
خدا کنه شعله ی ِ عشقم تو دلت پا بگیره
آرزومه دست ِ تورو بگیرن خاطره هامون من از خدا جز تو که دنیام
هیچی نمی خوام

♫♫♫♫♫♫

آرزومه دستای ِ تو تو دستام جا بگیره
خدا کنه شعله ی ِ عشقم تو دلت پا بگیره
تو با من من با تو دوست دارم ِ دستاتو دل میدم دل بده
فردارو کیِ دیده؟!
آرزومه دست ِ تورو بگیرن خاطره هامون من از خدا جز تو که دنیام
هیچی نمی خوام

♫♫♫♫♫♫

معجزه کن با اون چشات عروس ِ سرنوشت ِ من
منو بکش با خنده هات
فرشته ی ِ بهشت ِ من
اونقده خوبی که تورو وصل ِ به ماه میکنم
وقتی دلم تنگ میشه
ماه و نگاه میکنم
آرزومه دستای ِ تو تو دستام جا بگیره
خدا کنه شعله ی ِ عشقم تو دلت پا بگیره
آرزومه دست ِ تورو بگیرن خاطره هامون من از خدا جز تو که دنیام
هیچی نمی خوام
آرزومــــــــــــه


قشنگی آهنگ :93%
تنظیم :دی جی آرگون
ملودی : فواد غفاری
میکس و مسترینگ : آرمیک





طبقه بندی: آهنگ های قشنگ،
برچسب ها: بهترین آهنگ دنیا، معجزه کن پویا بیاتی، معجزه کن، پویا بیاتی، قشنگ ترین آهنگ دنیا، بهترین آهنگ، قشنگ ترین آهنگ،
تاریخ : یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
هیچ کس نمی خواهد بمیرد ...
حتی مردمی که دوست دارند به بهشت بروند، نمی خواهند برای رسیدن به آن بمیرند. با این حال مرﮒ سرنوشتی است که همه ی ما در آن سهیم هستیم …
زمان شما محدود است، پس آن را با زندگی کردن در زندگی دیگران هدر ندهید . در دام عقاید تعصب آمیز دینی گرفتار نشوید که آن چیزی نیست جز زندگی کردن با نتایج تفکرات دیگران . اجازه ندهید تا صدای عقاید دیگران، صدای درونی شما را نامفهموم کند . و مهم تر از همه اینکه، شجاعت پیروی از قلب و بینش خود را داشته باشید…


نویسنده : واحه ای در لحظه
زمان : 17 اردیبهشت



طبقه بندی: رفتار های درست، موضوع آزاد،
برچسب ها: مرگ، تفکر، بهشت، اعتقاد های تعصب آمیز، رفتار درست، عقاید دیگران،
تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1395 | 06:33 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
همه چیز خوب بود ...
شب رو نتونستم بیشتر از یک ساعت بخوابم. و کل شب رو درس خوندم . همه چیز عالی بود برای یه امتحان ...
امتحانم ساعت 7:30 بود و من گفتم ساعت 6 برم اشکالی نداره همونجا میمونم مگه چقدر میتونه سخت باشه !!!
رفتم سمت دانشگاه گیلان که خارج شهر بود و حدودا ساعت 6:30 رسیدم اونجا و خیلی خوشحال داشتم دنبال حوزه امتحان میگشتم. از یکی از مسئولین پرسیدم که علوم پایه کجاست ؟؟؟
گفت اینجا نیست ، فکر کردم باید از یه طرف دیگه برم ...
بعدش به من گفت داخل شهره ...
گفتم اذیت نکن ... گفت بخدا ادرس زده که ...    عاشقی ؟؟؟
گفتم دستت درد نکنه که گفتی ...
5 کیلومتر رو برگشتم رفتم داخل شهر ...
همیشه موقع کنکور اتفاق های زیادی میوفته و همه تقصیر خودمه ...
اولین سالی که داشتم کنکور میدادم پای راستم رو شکستم ( سه تا از انگشت های وسط )  روز کنکور انقدر خندیده بودم فکم جابجا شد.
فرض کن موقعی که میخوای بری داخل حوزه امتحانی لی لی کنی !!! یه مراقب سمت چپ من وایساده بود یکی سمت راستم.
هر کس منو میدید یه  خنده نرمی میکرد. دوستام که همه یه یادگاری رو گچش نوشتن !!!
هیچوقت یادم نمیره اون روز بارون می اومد پام خیس شده بود داشتم یخ میزدم و کنکور میدادم ولی با اون حال عالی شدم.
بگذریم ...
خداروشکر سوال ها خوب بود ولی راضی کننده نبود واسه من ...
باید سال بعد دوباره شروع کنم و هدفم رو جدی بگیرم.    از حالا میخوام بگم که من از تیر ماه 14 ساعت میخونم، قول میدم به خودم تا همیشه یادم بمونه ...
من میتونم، به خودم ایمان دارم. 
برام دعا کنین ...

راستی امروز  مبعث رسول اکرم بود. این روز رو به همه مسلمانان تبریک میگم.
همیشه شاد باشین ...

موفق تر ببینمتون ...
یا مهدی ...



طبقه بندی: خاطره نویسی،
برچسب ها: کنکور، روز کنکور، بعد کنکور، کارشناسی ارشد، کنکور کارشناسی ارشد، کارشناسی ارشد سراسری، کارشناسی ارشد 95،
تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
فردا کنکور کارشناسی ارشد دارم ...
استرس ، نمیتونم بگم ندارم واقعا نمیشه ادم استرس نداشته باشه توی این سطح 
شاید خیلی هاتون تا موقع کنکور نتونین این پست رو بخونین چون امتحان 7:30 صبح فرداست.
امروز یکی از بهترین روز هام بود. 
این پنجمسن بار هست که دارم میرم و کنکور میدم ولی این یکی مقطعش با بقیه فرق میکنه ...
واسم دعا کنین ...
یکم سخت بود من هم زیاد نخوندم. شاید تقصیر من باشه یا بقیه ولی سعیمو میکنم تا سال بعدی به بهترین شکل ممکن موفق بشم.
من سال بعدی میخوام واسه امیر کبیر بخونم. دوست دارم همیشه هدف های بزرگی رو در نظر بگیرم چون میخوام بهترین از هر چیز رو داشته باشم.
شاید از نظر بقیه احمقانه برسه ولی من عاشق درس خوندم هستم و ترجیح میدم بمیرم تا اینکه درس رو کنار بزارم. یه استاد داشتیم که داشت خودش رو خیلی بالا میبرد و میگفت من فوق العاده ام چون میتونستم 18 ساعت درس بخونم. من هم این کار رو کردم و بازم هم میتونم انجامش بدم ، پس ظرفیتش رو دارم.
واسه هممون دعا کنین نه بخاطر این که موفق باشیم. این بار دعا کنین که راهمون رو بتونیم پیدا کنیم.
هدف هام عوض شده بعد از این که با استادم صحبت کردم. استاد های بزرگ کاری میکنن که شاگردشون هدف های بزرگی رو انتخاب کنن .
استادم به من گفت که میتونی بورسیه بشی ...
هرکس اگه اینو بهم میگفت مسخره اش میکردم ولی کسی که واسش ارزش قائلی این رو بهت بگه !!!
کوه هم نمیتونه متوقفت کنه ...
بیایم سعیمون رو بکنیم تا وقتی که میتونیم. نزاریم بگذره و حسرتش رو بخوریم ...
من سعیم رو میکنم و دوست دارم شما هم همین کارو بکنین ...
بیایم امسال رو به بهترین شروعمون تبدیل کنیم 

ممنون از نگاهتون 
ببخشید نظر ها رو بعد از کنکور جواب میدم ... ( وقت نمیشه )
موفق تر ببینمتون 
یا مهدی ...



طبقه بندی: احساس نویسی،
برچسب ها: کنکور، کنکور 95، سراسری 95، کنکور سراسری 95، کارشناسی ارشد، کنکور کارشناسی ارشد، کنکور کارشناسی ارشد 95،
تاریخ : چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 | 10:09 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
فردا روز معلمه ...
این روز رو اول  به بهترین استاد ها و معلم های خودم تبریک میگم و تمام کسایی که میتونن زندگی بهتر رو بهمون یاد بدن ...
معلم میتونه یکی از عوامل تاثیر گذار توی زندگی هرکسی باشه ...
معلم بودن فقط محدود به مدرسه و دانشگاه نمیشه - بهترین معلم کسی هست که بهمون یاد داد چطور قشنگ  زندگی کنیم. این شخص میتونه هر کسی باشه ...
ممنونم از کسایی که بهم زندگی کردن رو یاد دادن . در مرحله اول پدر و مادرم  ...
بعضی از استاد های دانشگاهم رو خیلی دوست دارم. چند وقت پیش بهتون گفتم که با بهترین استادمون بودم. از زندگی خودش برام گفت ...
بعضی از آدم ها خیلی بزرگتر از اون چیزی هستن که بقیه فکر میکنن. نمونش رو میتونم معلم ها و استاد های دانشگاه رو نام ببرم که شاید بعضیاشون به اون چیزی که حقشون بوده نرسیده باشن ...
بچه که بودیم بهمون میگفتن معلم مثل شمع میمونه که داره میسوزه و به ما گرما و روشنایی میده ...
شاید اون موقع به معنی عمیق این جمله نمیرسیدیم ولی حالا میفهمم که چرا این جمله رو گفتن.
بعضی از آدم ها دل بزرگی دارن و میتونن فقط خوبی رو برای بقیه بخوان. البته هستن استاد هایی که اذیت میکنن، من رو صحبتم با اون استاد ها نیست چون به نظر من اونا فقط مدرک گرفتن هیچ درکی از بزرگی معلم نبردند.
پدرم هم معلمه ، هیچوقت معلمم نبوده ولی خیلی چیز هارو بهم یاد داده ، درسته بعضی از مواقع اذیت میکنه ولی یکی از بهترین هاست توی زندگیم. دوسش دارم.
بیشتر از این چیزی نمیگم فقط یه جمله میخوام از شهید مطهری بگم ، شاید زیاد مرتبط نباشه ولی خیلی این جملرو دوست دارم :
مسلمان کسی است که هم درد خدا را داشته باشد و هم درد خلق خدا را .
 "
موفق تر ببینمتون ...
یا مهدی ...




طبقه بندی: احساس نویسی،
برچسب ها: معلم، روز معلم، شهید مطهری، 11 اردیبهشت، تبریک روز معلم، احساس نویس، احساس نویسی،
تاریخ : جمعه 10 اردیبهشت 1395 | 07:38 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
از رود جاری تر ---- از کوه محکم تر

از سختی فولاد ---- حتی مصمم تر

ما زندگیمونو ---- با عشق میسازیم

نه کم میاریمو ---- نه رنگ میبازیم

دیروز رو باید دید ---- فردا رو باید ساخت

من یاد میگیرم ---- دنیا رو باید ساخت

از خواب پا میشم ---- خورشید می تابه

بیدار میمونم ---- دنیا اگه خوابه

کی گفته این دنیا ---- جای منازه نیست

بجنگ و تجربه کن ---- شکست فاجعه نیست

کی گفته این دنیا ---- جای منازه نیست

بجنگ و تجربه کن ---- شکست فاجعه نیست

♫♫♫


قشنگی آهنگ 83%



طبقه بندی: آهنگ های قشنگ،
برچسب ها: محسن چاوشی، زندگی و تحصیلات عالی، از رود جاری تر از کوه محکم تر، اهنگ های قشنگ، به نام زندگی، تحصیلات عالی، محسن چاووشی،
تاریخ : پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 | 08:14 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات
سلام ...
چند روزه یکم اوضاع بهم ریخته ...
خواب درستی ندارم  ، خسته ام و ...
چند روزه بهتر دارم زندگی میکنم - میتونم دور اطرافم رو قشنگتر ببینم. چند روزه دارم کتاب میخونم و ...
امروز یکی از بهترین روز های زندگیم بود. امروز سر کلاس ارتعاشت نشسته بودم. یه استاد داریم که من خیلی دوسش دارم !!!
اینو بگم مرد هست. من توی ترم یک کلاس باهاش دارم ولی کلاس های دیگه اش رو هم میرم و سعی میکنم که سر در بیارم ...
امروز بهم گفت خونه میری برسونمت !!!
انگار دنیارو بهم دادن یعنی من میتونم 1 ساعت با بهترین آدم ، هم صحبت بشم ؟؟؟
درواقع دوستم به استاد گفت که میرین مرتضی رو هم برسونین ، وایسین تا اونجا مختون رو بخوره ...
خیلی باهاش حرف زدم. مسیر 1 ساعتی رو توی 5 دقیقه رفتیم !!!
باورتون میشه درسی که همه ازش متنفرن من با این استاد دارم بهترین روز عمرم میشه !!!
هفته پبش داشتم به دوستم میگفتم که همچین درسی داشتم ، بهم گفت اوه اوه برو خونه استراحت کن برنامه امشب رو کنسل میکنم !!!
گفتم نه بابا من با این استاد میرم سر کلاس حالم عالی میشه ...
کاش همه آدم های روی زمین مثل این آدم میشدن ...
امروز داشت از زندگیش برام میگفت ; خیلی سختی کشیده بود و به دلایل مختلف زندگیش گره خورده بود ولی بازم محکم بود و دوست داشتنی ...
خیلی دوست دارم مثل اون باشم. ولی ...
هر بار هم صحبت میشم باهاش بهم آرامش میده ...
چند روز پیش تونستم خون بدم . یعنی با آرامش درونی رفتم داخل که دکتر هم منو دید تغییر رو حس میکرد. یعنی داشتم ضربانم رو کنترل میکردم.
پرسید ضربانت چقدره ؟؟؟    گفتم 84 ، اصلا نشمرده بودم همینجوری گفتم این دفعه دیگه منو نندازه بیرون ...
بعد خودش گرفت و شد 84 !!!
انقدر به من استرس داده بودن داشتم میمردم ولی رفتم و خون دادم !!!
همون روز اصلا نتونتسه بودم ناهار بخورم !!!    اب و ... هم که هیچ !!!
سرم هم گیج نرفت ، الکی حساسش کردن ...
فردای اون روز دوستم رو دیدم که دستش رو باز کرد و گفت امروز خون دادم !!!
گفتم واقعا ؟؟؟
منم دیروز خون دادم - خیلی جالب بود 
چند روز ممکنه نتونم پست بفرستم یا نظر هاتون رو بخونم. یکم درگیرم - ببخشید 
رمان هم بعدا مینویسم ...
ممنون از حضورتون .
امیدوارم خبر های بیشتری از موفقیتتون بشنوم 
یا مهدی ...




طبقه بندی: داستان نویسی،
برچسب ها: استاد، استاد خوب، بهترین استاد، استاد دوست داشتنی، اهدای خون، خون، خاطره،
تاریخ : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات