تبلیغات
احساس نویسی ... - بال های قدرتمند ...
به یادتم هنوزم ...
برای ZADS  
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی؛ تو            دنیا فهمید که تو انگار نیمه گمشدم‏ی تو
زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده            روز تولدم برام فرشتشو فرستاده
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه            خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه
تو، نمی اومدی پیشم من عاشق کی می شدم            به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم            دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
              
خیلی خوشحالم - محمد علیزاده 
ارسال پست
نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم
چرا ... یاد تو می ‌افتم !!!
پوریا نبی‌ پور
صبح داشتم یه خواب خوب میدیدم که یه چیزی روی کمرم منو اذیت میکرد مثل این بود که پتو زیر کمرم گیر کرده ولی هر چقدر تلاش میکردم نمیتونستم این پتو رو کنار بزنم و مجبور شدم با صورت بخوابم ...
صبح که از خواب بلند شدم رفتم تا صورتمو بشورم. متوجه یه چیز عجیبی پشتم سرم شدم !!!
دوتا بال که طول هرکدومش به 2 متر میرسید و وقتی که راه میرفتم روی زمین کشیده میشد، خدایا این چیه !!!
چقدر قشنگ و فوق العاده هست ...      سعی کردم تا یه حرکتی مثل پرنده ها بهش بدم که با یه حرکت سریع تمام برگه های روی میزم پخش شد ...
وای ...
از خوشحالی گریم گرفته بود که خدا چرا انقدر منو دوست داره، چون به هر کسی دوتا بال نمیده که پرواز کنه ...
بال های من شبیه بال های عقاب طلایی بود. خیلی قشنگ و زیبا تر ...
گفتم که باید چیکار کنم ؟
غذا چی باید بخورم ؟
میخواستم برم پیش دکتر، خندم گرفته بود. برم بپرسم اقای دکتر فرشته ها چی میخورن ؟

از دوستام کمک گرفتم و هر کسی یه چیزی میگفت و کمکم کردن تا یه لباس درست کنم واسه بال هام ...
واسم خرید میکردن و بهم رسیدگی میکردن ...
دستشون درد نکنه واقعا دوست های فوق العاده ای بودن ...
یه روز سعی کردم برم بیرون و پرواز کنم. تا اون موقع کسی منو ندیده بود ولی موقعی که رفتم و  پرواز کردم یکی ازم فیلم گرفت ...
فیلم خیلی سریع توی اینترنت پخش شد و من تبدیل شدم به یه فوق ستاره ...
پسری با بال های دو متری که میتونست پرواز کنه !!!

همه دوست داشتن مثل من باشن و منو خوشبخت ترین آدم دنیا میدونستن طوری شده بود که حتی از دور ترین نقاط میومدن تا باهام عکس بگیرن ...
خیلی حس خوبی بود که بچه های کوچیک رو بغل میکردم و میبردمشون تا آسمون ...

(...)

روز ها میگذشت و معروف و معروف تر میشدم ...
یادمه منو به برنامه خندوانه هم دعوت کرده بودن و اون برنامه پر بیننده ترین برنامه شده بود چون کل دنیا دوست داشتن اولین صحبت های منو بشنون ...
توی استودیو خندوانه پرواز کردم. طوری بود که بال های قوی و نیرومندم طوفان راه انداخته بودن !!!
حس قدرت تمام وجودم رو گرفته بود ...
بی شک خوشبخت ترین آدم روی کره زمین بودم. چقدر خوبه فقط تو توی دنیا دوتا بال قوی داشته باشی ...
خدایا شکرت ...

دکتر ها اسرار داشتن روم آزمایش کنن ولی میگفتم که این کار خداست و هر کسی نمیتونه مثلش رو داشته باشه ...
مردم همیشه ازم حمایت میکردن و میگفتن که من هم یه آدم عادیم و حق زندگی کردم دارم ...
با حمایت های مردم یه جایگاه ثابت و عادی پیدا کردم. ولی باز هم آدم های زیاده خواه دست از تلاش بر نمیداشتن و مدام اذیتم میکردن ...
هر روز درگیری داشتم. پلیس رسما واسم بادیگارد گذاشته بود ...

صبح ها قبل از طلوع آفتاب تا دریا پرواز میکردم و با بال های قشنگم طلوع خورشید رو میدیدم ...
کار هر روزم همین شده بود و از تکرارش هیچوقت خسته نمیشدم ....

روز های بارونی وقتی بال میزدم تمام قطرات بارون پخش میشد ...
یه آدم مگه از زندگی چی میخواد ؟
فوق العاده نیست که دوتا بال داری ؟

یه روز افتابی بود که داشتم پرواز میکردم که یهو بال هام قدرتشون رو از دست دادن.
داشتم سقوط میکردم ...

یه سقوط تلخ ...
انگار همه چیز داشت به آخرش میرسید که :

از خواب بلند شدم ...

چه خواب فوق العاده ای بود ...
چقدر خوبه که دوتا بال خیلی قوی داشته باشم که هر روزم رو قشنگ و قشنگ تر بکنه و منو تبدیل به خوشبخت ترین آدم دنیا بکنه ...
خیلی ناراحت بودم که چرا بال هامو از دست دادم ...
هوووووووف ...

ولی صبر کنین ...
من بال های خیلی قوی تری توی زندگیم دارم، حتی بهتر و قوی تر از اون بال هایی که توی خواب دیدم. بال هایی که همیشه باعث میشن حس کنم خوشبخت ترین آدم دنیام ...
واااااااااااای چقدر احمق بودم که هیچوقت ندیدم تورو ...


+ اره من خوشبخت ترین آدم دنیام وقتی تو کنارم هستی ...
+ نیاز به هیچی ندارم ...
+ ممنون که هستی و میزاری که پرواز کنم !!!

یا مهدی ...



طبقه بندی: اعتراف، داستان نویسی، تفاوت، خاطره نویسی، یک پله بالاتر، احساس نویسی، موضوع آزاد،
برچسب ها: بال های قدرتمند، پسر پرنده، خوشبختی، خوشبخت ترین ادم دنیا، خوشبخت، بال های من، پرواز،
تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395 | 10:17 ق.ظ | نویسنده : سجادش ❤ | نظرات