تبلیغات
 احساس نویسی
به یادتم هنوزم ...
من را به گناهِ بی گناهی کُشتی            بانوی شکار،اشتباهی کُشتی
بانوی شکار،دست کم می گیری            من جان دهم آهسته،تو هم می میری
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند            جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز            این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم            با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم
اِی تُف به جهانِ تا ابد غم بودن            ِی مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
یادش همه جا هست،خودش نوشِ شما            اِی ننگ بر و مرگ بر آغوشِ شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است            لعنت به تَنی که در کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم            با پای خودم می روم این بار گلم
هم مرگ - علیرضا آذر عزیز
تماس با ما ارسال پست
شهریورترین ماهِ منی
دلهره ی آمدنت كه هیچ
فكر رفتنت، بی تابم می كند
دست هایت را به من بده
از تو تا پاییز، همین چند نفس باقیست!
روشنک آرامش
سلام ...
امیدوارم حالتون خوب باشه ...

بهترین ماه بهترین سال تموم شد ...
پاییز هم سر رسید همراه با سرمایی که حتی تو اوج گرما میشه حسش کرد. سرمایی که به دما یا زردی برگ درختا بر نمیگرده ...
این کاهش دما فزیکی نیست، بلکه حسیه ...
حس نبودن کسی که باید امسال تجربش کرد، شاید این پاییز سرد تر از زمستون سال 83 باشه ...
کاش میشد همه چیز رو متوقف کرد، یا به عقب برگردوند ...
ای کاش ای کاش نبود ...

باید محکم باشم واسه بعد ...
واسه روزایی که نیستم و نیست ...
این روز ها میتونه آزمونی باشه واسه شناختن خودم و فرصتی برای پیشرفت ...
سخت هست ...
ولی سختی همراه به شکست هم شیرینه ...
بدونی که نهایت تلاشت رو کردی و موفق نشدی ...
اگه قرار باشه هر چیزی راحت بدست بیاد که ارزش نداره ...
واسه همون که گرانبها ترین سنگ الماسه !!!

پست هام  15 روز یکبار ارسال میشه ...
نوشته هام خیلی کم میشه ...
فقط تمرکزم رو میزارم روی درس، آینده و هدفم .
نظر دهی هم آزاد میزارم تا نیازی به تایید نباشه ...

+ بیشترین تمرکز باید روی هدف باشه، نه سخت های بین راه ...
موفق میشیم، مطمئنم.

امیدوارم روز های خوب برای هممون برسه ...
دوستون دارم ...
موفقیتتون ادامه دار ...
یا مهدی ...




طبقه بندی: گفتگو،  تفاوت،  خاطره نویسی،  احساس نویسی،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: اخرین روز تابستون، تابستون، پاییز، اول مهر، شروع جدید، سختی، آینده،  
تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
سلام ...
امیدوارم حالتون خوب باشه ...

امروز تولدم بود 
روزیه که برای من و کسایی که اطرافم هستن خیلی شیرین و فوق العاده هست.
توی روز تولد اغلب باید از خودمون صحبت کنیم و حس هایی که داریم ...
ولی من میخوام از او بگم !!!

نمیدونم توجه کردین یا نه ....
کسایی هستن که توی زندگیمون میان و طی مدت کوتاهی بخشی از وجودمون رو تشکیل میدن ...
میشن گوشت ، پوست و استخونمون ...
خوشحال که هستن انگار تمام دنیا توی نگاهتون هیچ میشه ...
ناراحت یا اینکه درد دارن شما اون درد رو خیلی شدید تر حس میکنین ...

این آدما ها چطور انتخاب میشن و وارد زندگیمون میشن ؟
احساس میکنم خدا دستش رو گذاشته توی دستم و میگه که مرتضی؛ دیگه خوشبختی 
چقدر حس خوبیه ...
خدایا ممنونم ...

امروز تنها تولدی هست که او کنارم هست ...
اونی که تمام امروز سعی میکرد بهترین حال رو  داشته باشم...
با این که پیشم نبود ولی با تک تک سلول های بدنم حسش میکردم. چقدر حس خوبیه بودنش 
چقدر خوبه که هست  
بعضی وقتی باید دست بعضی از آدم هارو بوسید فقط بخاطر این که کنارمون هستن و باعث میشن بهترین حال دنیا رو داشته باشیم. 
تولدم توی همین لحظه که ساعت 00:00 هست تموم شد ولی دوست داشتن بهترین آدم دنیا تمومی نداره ...

مگه میشه آدم به همین راحتی از زندگیش دست بکشه ؟

+ ممنونم که هستی و حس خوبی به دنیام میدی 
+دوست دارم تا همیشه 

یا مهدی ...



طبقه بندی: اعتراف،  تفاوت،  خاطره نویسی،  احساس نویسی،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: او، دوست داشتن، روز تولدم، زندگیم، دنیام، حال خوب، عشق،  
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
خدایا عاشقتم ... 
ممنون بخاطر بهترین روزی که بهم هدیه دادی ...

امروز بهترین روز زندگیم بود ...
انقدر خوشحالم و ذوق دارم که اصلا مقدارش قابل تصور نیست حتی واسه خودم ...
زندگی عاشقتم !!! 

20 ساله که زندگی فقط واسه من میبارید و من بدون چتر فقط تحمل میکردم.
چند وقت میشه که معنی واقعی خوشبختی رو دارم درک میکنم. تازه دارم میفهمم این همه سال زندگیم اشتباه بود.
تازه دارم متوجه میشم یه آدم خوشبخت چه ویژگی های داره ...
چند وقت پیش داشتم نوشته هایی که مخاطب های اون احساس خوشبختی میکردن رو میخوندم. 
اقیانوس طلا ...
پولدار ترین فرد ...
زیبا ترین آدم  ...
قدرتمند ترین ...
و ...

خیلی جالب بود واسم این همه آدم فقط با همین چیزای کوچیک احساس خوشبختی میکنند ؟
ههه ...
چقدر کم توقع !!! 

خدایا ...
شاید این چیزی که من میخوام بیشتر شبیه معجزه است ...
همیشه بهمون گفتن با هر ظرفی بریم پیش خدا همون قدری که ظرفیت داریم بهمون کمک میکنه  ...
شرمنده ام که همیشه بزرگ ترین هارو ازت میخوام ...
ممنونم که همیشه نگاه ویژه ای بهم داری ... 


+ با همین دست، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی جان تو عادت کردم

جا برای من گنجشک زیاد است ولی
به درختان خیابان تو عادت دارم

گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کردم 

دستم اندازه‌ی یک لمسِ بهاری سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم

 مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت کردم 

علی‌ اکبر رشیدی

یا مهدی ...




طبقه بندی: شعر،  تفاوت،  خاطره نویسی،  احساس نویسی،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: علی‌ اکبر رشیدی، خوشحالی، بهترین روز زندگیم، خوشبختی، معنی خوشبختی، دوست دارم، خدایا شکرت،  
تاریخ : جمعه 26 شهریور 1395 | 11:39 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
♫♫♫

چقدر آروم میشم با خنده هات
/ میام این راهو تا تهش پا به پات
تو همه جونمی جونم فدات
/ الهی قربونه حرف زدنات

مگه میشه تو رو دوست نداشت
/ مگه میشه تو رو تنها گذاشت
نفسام به چشات بسته شده
/ ببین عشقت ازم دیوونه ساخت

تو یه دنیایی ساختی واسه من
/ که تو خوابم نمیدیدم اصلا
چقدر این لحظه ها رو دوست دارم
/ از این به بعد بگو مجنون به من

نمیذارم تو رو از دست بدم
/ واسه تو قید دوستامو زدم
دیگه چی بهتر از این اتفاق
/ که من به دنیای تو اومدم

نگو بس کن برم، میشه باشیم با هم، این حاله خوشو، مدیونم به تو
با تو آروم میشم
، بذار آروم باشم، تویی آرامشم، مجنونم به تو

نگو بس کن برم
، میشه باشیم با هم، این حاله خوشو، مدیونم به تو
با تو آروم میشم
، بذار آروم باشم، تویی آرامشم، مجنونم به تو


دیگه تمومه غمو مشکل هر جا برگردی میبینی منو پشتت
کور شه چشم همه دشمنا وقتی تو هم داری هوای منو خوشگل
دنیا بی تو تاریک میشه خودت که آمارشو داری
از درون منو حالیت میشه مگه میشه اینقد همه چی عالی
دو تا شر و دیوونه با همین همه چی حلو میزونه
مثله من هیچوقت نمیبینی چون کسی قدر تو قدر من نمیدونه
این زندگی تایمش کمه نمیخوام که حتی دلت گاهی بشکنه
یه کاری میکنم که کل دنیا صدای خنده های ما رو بشنوه



اگه صد بار میمردم بازم
/ تو رو میبینم عاشق میشدم
منه مغرور بی احساس ببین
/ حالا اینجوری از خود بیخودم

زیر بارون خیس میشم با تو
/ عجب حاله خوشی دارم با تو
منم دیوونه ی آرامشت
/ به من میگی تو آروم حرفاتو

نگو بس کن برم، میشه باشیم با هم، این حاله خوشو، مدیونم به تو
با تو آروم میشم
، بذار آروم باشم، تویی آرامشم، مجنونم به تو

نگو بس کن برم، میشه باشیم با هم، این حاله خوشو، مدیونم به تو
با تو آروم میشم
، بذار آروم باشم، تویی آرامشم، مجنونم به تو

الاهی قربون حرف زدنات ....

قشنگی آهنگ: 93%
برای دانلود کلیک کنید

          
علیشمس
          
مهدی جهانی



طبقه بندی: آهنگ های قشنگ، 
برچسب ها: 93 درصد، اهنگ های گلپچین، علیشمس، مهدی جهانی، مدیونم به تو، مهدی جهانی و علیشمس مدیونم به تو، معرفی اهنگ،  
تاریخ : جمعه 26 شهریور 1395 | 12:03 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
فصل بی رحمی نزدیک میشد، و او سایه بی رحمی را کم کم حس میکرد ...
او  دربدر شده ای بود که هر لحظه  را فرامیخواند تا چاره ای بیاندیشد ...
نم نم قطرات باران، یاد  آور  شروعی تازه بود ..
میخاست پرواز کند ...
پرواز به سمت  اغوش زمستانی ...
پروازی همیشگی...
واهِمه ی  بی رحمی اورا انقدر سست کرده بود که  خدارا هر لحظه  فریاد  میزد و در دلش غوغا بود ..
غوغایی ناتمام ...
انگار قرار بود چیزی را گم کند برای همیشه و هیچ وقت پیدایش نکند..
فصل بی رحمی نزدیک است...
صدای پای پاییز ترسناک ترین صدایی است که بگوشش میرسد ...
واقعیتیست این تلخی...

پاییز را باید قبول کرد !





نویسنده :  ...
تاریخ : 21 شهریور




طبقه بندی: احساس نویسی، 
برچسب ها: پاییز، غم، پاییز غمگین، خدا، فصل پاییز، پاییز را باید قبول کرد، احساس نویسی،  
تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1395 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
صبح داشتم یه خواب خوب میدیدم که یه چیزی روی کمرم منو اذیت میکرد مثل این بود که پتو زیر کمرم گیر کرده ولی هر چقدر تلاش میکردم نمیتونستم این پتو رو کنار بزنم و مجبور شدم با صورت بخوابم ...
صبح که از خواب بلند شدم رفتم تا صورتمو بشورم. متوجه یه چیز عجیبی پشتم سرم شدم !!!
دوتا بال که طول هرکدومش به 2 متر میرسید و وقتی که راه میرفتم روی زمین کشیده میشد، خدایا این چیه !!!
چقدر قشنگ و فوق العاده هست ...      سعی کردم تا یه حرکتی مثل پرنده ها بهش بدم که با یه حرکت سریع تمام برگه های روی میزم پخش شد ...
وای ...
از خوشحالی گریم گرفته بود که خدا چرا انقدر منو دوست داره، چون به هر کسی دوتا بال نمیده که پرواز کنه ...
بال های من شبیه بال های عقاب طلایی بود. خیلی قشنگ و زیبا تر ...
گفتم که باید چیکار کنم ؟
غذا چی باید بخورم ؟
میخواستم برم پیش دکتر، خندم گرفته بود. برم بپرسم اقای دکتر فرشته ها چی میخورن ؟

از دوستام کمک گرفتم و هر کسی یه چیزی میگفت و کمکم کردن تا یه لباس درست کنم واسه بال هام ...
واسم خرید میکردن و بهم رسیدگی میکردن ...
دستشون درد نکنه واقعا دوست های فوق العاده ای بودن ...
یه روز سعی کردم برم بیرون و پرواز کنم. تا اون موقع کسی منو ندیده بود ولی موقعی که رفتم و  پرواز کردم یکی ازم فیلم گرفت ...
فیلم خیلی سریع توی اینترنت پخش شد و من تبدیل شدم به یه فوق ستاره ...
پسری با بال های دو متری که میتونست پرواز کنه !!!

همه دوست داشتن مثل من باشن و منو خوشبخت ترین آدم دنیا میدونستن طوری شده بود که حتی از دور ترین نقاط میومدن تا باهام عکس بگیرن ...
خیلی حس خوبی بود که بچه های کوچیک رو بغل میکردم و میبردمشون تا آسمون ...

(...)


ادامه مطلب کلیک کنید ...

طبقه بندی: اعتراف،  داستان نویسی،  تفاوت،  خاطره نویسی،  یک پله بالاتر،  احساس نویسی،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: بال های قدرتمند، پسر پرنده، خوشبختی، خوشبخت ترین ادم دنیا، خوشبخت، بال های من، پرواز،  
تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395 | 11:17 ق.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
سلام ...
امیدوارم حالتون خوب باشه ...

یعنی خیلی جالبه که از چشمات شلوپ شلوپ اشک بیاد بعد بفهمی سیامک عباسی آلبوم داده ...

من چقدر زندگیم رو دوست دارم ....
عاشقتم سیامک ...
تو چقدر خوبی ...

اینم البومش ( خوشبختیت ارزومه  ) :

۱- سقوط 
۲-عشق دور
۳- بارون ( ورژن متفاوت )





عاشقتونم ...
موفقیتتون قطار قطار ...
یا مهدی ...


بعدا نوشت :
چقدر راحت و بی دلیل بهترین حال دنیا رو پیدا میکنیم با کوچیکترین چیز ها ...
چقدر جالب و شگفت انگیزه این زندگی ...

خدایا شکرت بخاطر این حال خوبی که بهم هدیه دادی توی این شرایط سخت شهریوری ...



طبقه بندی: آهنگ های قشنگ، 
برچسب ها: سیامک عباسی، خوشبختیت ارزومه، البوم جدید سیامک عباسی، قشنگ ترین اهنگ های دنیا، معرفی اهنگ های قشنگ، البوم شهریور ماه سیامک عباسی، سیامک عباسی عزیز،  
تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
عاشق شده ام حال و هوایم خوبست
درد است ولی درد برایم خوبست

آرامش من !
با تو فقط حالم نه
خوابم ، نفسم ، لحن صدایم خوبست

تشخیص پزشک است کنارم باشی
عطر تو برای ریه هایم خوبست

من با تو خوشم ، نا خوشی ام چیزی نیست
آنقدر که تاثیر دوایم خوبست

هربار فقط عاشق تو خواهم بود
صدباااار به دنیا که بیایم ... خوب است؟؟!

طوفان که نه ! بگذار قیامت باشد
من در بغل گرم تو جایم خوبست ...




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: مهیا غلامی، عاشق شده ام، عشق، دوست داشتن، حال و هوایم خوبست، احساس نویس، احساس نویسی،  
تاریخ : پنجشنبه 18 شهریور 1395 | 06:20 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
سلام به روی ماه تکتکتون ....
امیدوارم حالتون خوب باشه ...

امروز فوق العاده عالیم ...
نمیدونم چرا !!!
شاید بخاطر روحیه ای بود که آخر دیشب گرفتم.
دیشب خیلی حالم خوب بود واسه همون یادم رفت نماز بخونم ( شرمنده ام حتی از گفتنش ) 
کل دیروز دنبال این بودم که حالم خیلی بد بشه تا یه پست قشنگ بنویسم. 
 ولی همه انرژی دادن 
روز خوبی بود دیروز با همه اتفاق های ریز و درشتش ...

اما امروز ...

امروز حس دیونه هارو داشتم که از تیمارستان فرار کردن، کلا روز عالی جلو روم بود ...
از صبح که کارا های روزمره یعنی مسواک زدن بعدش شستن دستو صورت و بعدشم رفتم حموم آب یخ !!!
جاتون خالی هوای شمال کشور فوق العاده بوده این چند روزه ...

رفتم بیرون تا یه روز عالی رو با دوستام شروع کنم.
جدیدا خیلی بد قول شدم یعنی به دوستم قول داده بودم ساعت 10 پیششم باشم  ولی 11 رسیدم !!!

امروز هم ماجرای من با دستگاه های خودپرداز جالب بود.
یه آدمی نگران اونجا بود بهم گفت ببخشید میتونین واسم پول واریز کنین و من بهتون نقدی بدم !!!
گفتم چقدر هست ؟       گفت 15 تومن !!!
گفتم چرا نمیشه عزیزم حتما !!!
یعنی عزیزم هم گفتم ...
5 سال از بابام بزرگتر بود و بازنشسته آموزش پرورش !!!
یه جورایی آشنا در اومد ...
خخخ ...
بعدش واسش پول واریز کردم و بهم 16 تومن داد !!!
گفتم چرا ؟
گفت کارمزد !!!    گفتم بهم فحش بدین ولی اینو نگین ...
گفت خدا مادر زنتو واست نگه داره !!! 
خخخ ...
واقعا چرا !!!
گفتم ممنون ...

رسیدم پیش دوستم که داشت میومد !!!
بیچاره تمام کارای منو انجام داده بود ... 
خخخ ...
بعدشم فهمیدیم که 20 ساعت دیگه باید توی کارگاه باشیم تا ساعتمون تکمیل بشه !!!
یعنی این همه اومدن و رفتن من هیچ ...
رفتیم استاد رو قانع کنیم بهمون نمره کامل بده تا ما کارآموزیمون بیست بشه !!!
من 1 چهارم کلاس ها رو هم نرفتم. رغتیم تو و من اول شروع کردم به صحبت کردن !!! 
یعنی جوری مخشو کار گرفتیم بهمون نمره کاملو داد ... 
بعد گفت یکم سینم گرفته!!!        همینو نیم ساعت حرف کردیم و کلاسم پیچوندیم 
یعنی کافیه موج یکی رو  درک کنی و در راستاش حرف بزنی...     همه کار برات انجام میده  
از اینجا ازش تشکر میکنم ... 
دستت درد نکنه استاد عزیز ...


+ نصف شهریور گذشت ...  هیچ نفهمیدیم ... 
فکر کردن به مهر ماه باعث میشه هر روز سر درد داشته باشه ...
هعی ...

به قول یکی از دوستام وقتی کسی رو از ته قلب دوست داری؛ وقتی کنارت هست از ثانیه ثانیه هایی که نباشه میترسی و حالت همیشه بده ...
اگرم نباشه کلا بدترین زندگی رو داری ... 
دوست داشتن قشنگ ترین و در عین حال بدترین حس دنیاست ...
اگه دچارش شدین هیچ راه برگشتی براش نیست، پس بجنگید و پیروز بشین ... 

 بهترینم، بهترینم بمون ... 
دوست دارم 
# برای ZADS 

مواظب خودتون باشین ....
یا مهدی ...




طبقه بندی: تفاوت،  خاطره نویسی، 
برچسب ها: کارگاه، کارآموزی، استاد، نمره، حس خوب، دوست داشتن، علاقه،  
تاریخ : دوشنبه 15 شهریور 1395 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
سلام ...
امیدوارم حالتون خوب باشه ...

امروز سعی کردم که نتم رو کم کنم.  تا یکم به کارام برسم !!!
فوق العاده سخت بود !!!
ولی با شروع این روز سخت من تونستم با بهترین آدم زندگیم صحبت کنم ...
اصلا صحبت کردن باهاش طوریه که زمان از دستات خارج میشه و نمیدونی که ساعت چند میشه، طوری شده بود که من دوبار صبحانه ام سوخت و اصلا چیزی نخوردم 
دیگه ظهر شده بود و تصمیم گرفتم ناهار بخورم و بعد درس بخونم. یکم وقت داشتم تا ظهر و تصمیم گرفتم لباسامو بشورم !!!
در حال شستن بودم که تلفنم زنگ خورد !!!
بابام بود. میگفت مرتضی بیا میخوایم بریم مهمونی خونه دایی !!!
داییم که دایی بابام میشه منم بهش میگم دایی، یه آدم فوق العاده شاد و واقعا از حرفاش آدم لذت میبره ...
کلا خوبه - زن داییم هم یه آدم فوق العاده مهربون ...
من خیلی مقاومت کردم نرم ولی گفتم زشته، برم دیگه ...    آخه خیلی از فامیل ها دور هم جمع شده بودن که کم سابقه بود.
گفتم باشه ...
حالا من لباسم همه خیس ...
هعی ...
با هزار بدبختی بشین جوراب هارو خشک کن ...
بقیه رو داشتم ...
رفتم خونه و از اون اول محبتاش منو شرمنده کرده بود. یه طوری میشد که خجالت میکشیدم که نیومدم تا حالا خونشون ...

موقع ناهار شد ...
توی شمال وقتی کسی دعوتتون میکنه اگه شمالی باشه واقعا انقدر سفره رنگی میشه و انواع غذا ها، که دیووونه میشین ...
نمیدونین از کدومش بخورین !!!
مجبورین همرو یه تستی بکنین ...
من که به شخصه خیلی میخورم. شمال دعوت بشین میفهمین من چی میگم 
دیگه خوردم !!!
یه فامیل داریم اینجا بهش میگم ایکس؛ این اقای ایکس 110 کیلو بود الان با هزار تا رژیم و پرهیز شده 99 کیلو که 100 نیست خیلی به این تاکید داره !!!
همیشه بهم میگه تو چرا چاق نمیشی ...
غذا رو تا خرخره خوردم و رفتم که بخوابم و تازه خوابم برده بود که مریم دختر عمم با لگد منو میزنه مرتضی بیا بریم دریا !!!
دریا !!!
بیخیال اخه ساعت 5 هم دریا ؟
گفت اره همه دارن میرن !!!       منم میخواستم بپیچم، گفتم نه زشته -  منم که دریا دوست دارم ( منو یاد بهترینم میندازه و حالمو عالی میکنه )
جالب اینجاست دختر عمم خیلی منو دوست داره طوری هست که اگه شیرنی بدن به همه یکی میگیره مگه بدین به مرتضی !!!

رفتیم دریا و اوایل خیلی شیک روی حصیر نشسته بودیم و صدای دریا رو گوش میدادیم و میوه میخوردیم و بعد من به ایکس گفتم بریم بدوییم گفت باشه من هر روز میدووم و ...
گفتم بیا بریم سر کم آوردن !!!
چه بلایی سرش آوردم رو نمیگم چون خودتون میدونین توی باشگاه چه بلایی سر من میارن 
بعد باهاش مبارزه کردم. گفتم من وایمیسم منو بزن !!!
اقای کارته باز ...
خخخ ...
هیچی دیگه !!!     کلا نفسش بالا نمیومد ...

بعد رسیدیم به شام که الویه بود کنار ساحل، واقعا الویه هم یه جوری درست کردن که فوق العاده خوش مزه بود ...
همه با یه ساندویچ سیر میشدن ولی من 3 تا خوردم و سیر نشده بودم با هندونه و خربزه متوقف شدم !!!
خخخ ...
اقای ایکس به من میگفت مرتضی چجوری وزنت کم میمونه !!!
میگم من هر روز ورزش میکنم ( کسی نمیدونه باشگاه میرم )
گفت من 1/4 تو نمیخورم... 
آخه من 4 ساله وزنم 80 کیلو هست ...
همیشه همینم ...
خخخ ...
قدمم 1/90 همه میگن استاندارده ولی من میگم وزنم باید بیشتر باشه واسه همون همیشه میخورم که کم نشم ...
هیچی دیگه غذا رو خوردیم و من 1/5 ساعت تنها داشتم توی آب راه میرفتم. یعنی فقط تا زانوم تو  آب بود ...
بعد با ایکس رفتیم والیبال بازی کردیم !!!
خیلی چسبید و کلا این اقای ایکس پایه مسخره بازی بود !!!
یعنی کارایی که منو این آدم انجام دادیم رو بخوام بگم 3 تا پست طول میکشه ...
خیلی خوبه ...
دوسش دارم. شبیه منه ....

مواظب خودتون باشین ...
تا ابد شاد باشید 
دلاتون دریایی ...
یا مهدی ...


پ.ن : ببخشید این پست یکم خودشیفتگی توش بود. توی هر نوشته ای اغراق هست. پس به دل نگرین ...
کسایی که منو میشناسن میدونن که اونقدری نیستم که بخوام به رخ بکشم ...
خواستم ساده بنویسم واسه همون این شکلی در اومد و من هم نوشته هامو پاک نمیکنم !!!
به بزرگی خودتون ببخشین ...

+ چیزی که تموم شده یعنی تموم شده، اسرار به ادامه دادنش واسه هیچکس خوب نیست !!!



طبقه بندی: اعتراف،  تفاوت،  خاطره نویسی،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: دریا، ساحل، اقای ایکس، والیبال، غذا خوردن، وزن، ورزش،  
تاریخ : جمعه 12 شهریور 1395 | 12:06 ق.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
سلام خواهر عزیزم ...
امیدوارم حالت خوب باشه ...

روز خاصی که منتظرش بودیم بالاخره رسید. روزی که شاید توش زیاد خوشحال نباشیم بالاخره ما شهریور ماهی هستیم. 
یکم ماهمون رو غمگین کردن !!!
چه چیزی میتونه لذت بخش تر از این باشه که طلوع خورشید رو توی دنیای تاریکمون ببینیم.
ممنونم که به روحمون گرمای میدی ...
چقدر خوبه که یکسال دیگه کنارمون هستی و باعث میشی تا دنیامون قشنگتر بشه ...

همیشه بهم میگی میگذره ...
اینبار تو بگذر از همه چیزایی که حالت رو بد میکنه ...
خواهرم ...
هیچ چیز توی دنیا ارزشش رو نداره که حالت رو بد کنه ...
پس ازت میخوام بخندی به تمام اتفاق های بد سال گذشته که حتی ارزش خنده های قشنگت رو نداره.
بشین و تلاش کن برای روز های آینده که مهم تر از هر چیزیه !!!

ما از تو چیزی نمیخوایم، هیچی ...
به جز این که همیشه حالت عالی باشه تا بتونیم روز به روز پیشرفتت رو ببینیم و به خواهری مثل تو افتخار کنیم. 
آرزویی هم نداریم به جز این که همیشه سلامت باشی و دل خوش ...

خواهرم تولدت مبارک 


ببخشید که حد توانمون پایینه و کاری بیشتر از این نمیتونیم برات انجام بدیم ...
ممنون که هستی ...
مواظب مهربونیات باش مهربون ...
یا مهدی ...




طبقه بندی: گفتگو،  موضوع آزاد، 
برچسب ها: خواهرم، تولد، تولدت مبارک، سقوط، خواهر عزیز، روز میلاد خواهرم، قشنگی دنیا،  
تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 12:09 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات
Mi verdad (حقیقت من)


Hay mentiras en los labios 
دروغهایی بر روی لبانمان هستند.
Hay mentiras en la piel, que dolor 
 دروغهایی در پوستمان، که باعث رنجش میشن
Hay mentiras, hay amantes 
دروغهایی هستن و عاشقانی
Que por instantes de placer 
در لحظات لذت بخش زندگی
Ponen su vida a temblar 
که باعث لغزش زندگیهاشون میشه
Hay mentiras compasivas 
بعضی دروغ ها سفیدن (برای صلح)
Hay mentiras por piedad 
بعضیهاشونم از روی دلسوزی ان
Que no quieren lastimar 
که نمیخوان باعث رنجش بشن
Hay mentiras que nos hieren de verdad 
اما موجب رنجشمون میشن و این یک حقیقت محضه
Ay, ay, ay 
...

Hay engaños que por años 
توی سالهای پایانی دروغهایی بودن که 
Ocultaron la verdad 
حقیقت رو پوشونده بودن
Haciendo mucho daño 
که باعث رنج و عذابم شدن
Ay, yo me voy a refugiar 
آه...      میخوام به دنبال یک پناهگاه باشم.
(A la tierra de tu amor (mi verdad 
توی سرزمین عشقت ( حقیقت من )
Tú eres mi amor, mi alegría 
تو عشق منی، شادی منی
La verdad de mi vida 
حقیقت زندگی منی
Mi bebe que me salta a los brazos de prisa 
عزیزم که میپری و آروم توی بغلم میشینی
Tú eres mi refugio y mi verdad 
تو همون پناهگاه منی، حقیقت منی ...
Oye, tú eres mi amor, mi alegría 
اره، تو عشق منی شادی منی 
La verdad de mi vida 
حقیقت زندگی منی 
Mi bebe que me calma el alma con risas 
عزیزم که با خنده هات روحم به بدنم برمیگرده 
Tú eres mi refugio y mi verdad 
تو همون پناهگاه منی، حقیقت منی ...

. ادامه مطلب بروید .


ادامه مطلب

طبقه بندی: آهنگ های قشنگ، 
برچسب ها: Mi verdad، حقیقت من، Maná، SHAKIRA، آهنگ اسپانیایی، mana، اهنگ با ترجمه،  
تاریخ : سه شنبه 9 شهریور 1395 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : احساس نویس | نظرات

تعداد کل صفحات : 13 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  


  • paper | ایران بلاگ | ویندوز سون